ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

258

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

كهنسال بهتر از حضور شخص جوان است ( 1 ) و در ستايش شخص صاحب تجربه و دورانديش و رأى صائب گفتار تازيان است كه گفته‌اند : قد حلب فلان الدهر اشطره ( 2 ) : يعنى روزگار را در دو بخش آزموده است . هم در جنبهء خير و هم در جنبهء شر . و نيز از گفتار تازيان در ستايش شخص دورانديش است كه گفته‌اند : هر گاه سرپرست كارى شود با قدرت انجام مىدهد ( 3 ) و در اين مورد شاعر گفته است : تو را با من چه كار است كه ازرق هستم ( هر چه هستم ) هر گاه سر پرست كارى شوم آن را محكم و مستحكم به انجام مىرسانم و شعر و مثل در اين مورد بسيار است و خدا سرپرست موفقيّت است . ( 4 ) .

--> ( 1 ) مىدانى در مجمع الامثال چاپ ايران صفحهء 254 گويد : امير مؤمنان عليه السلام اين سخن را در يكى از جنگهايش فرمود . سيد رضى ( ره ) در باب حكم نهج البلاغه گفته است : على عليه السلام فرمود : » راى الشيخ احب من جلد الغلام و يروى من مشهد الغلام « ابن ميثم بحرانى در شرحش بر نهج البلاغه چاپ اوّل صفحهء 590 در شرح اين سخن گويد : جلده يعنى قوّت او و پيش از اين گذشت كه تدبير بر نيرو و دلاورى مقدّم است چون منفعت آن اصل مىباشد . اين كه امام ( ع ) تدبير را به پير و قوّت را به جوان اختصاص داده بدين سبب است كه به هر كدامشان همان چيزى اميد مىرود كه حضرت به آنها اختصاص داده است . چون چنين گمان مىرود . كه پيرى با انديشهء درست همراه است زيرا تجربهء پير بسيار و تمرينش در كارها فراوان است . و به جوان گمان قدرت و توان مىرود . و بنا بر روايت ديگر كه » فمشهده « دارد ، به معناى حضور است » . ابن ابى الحديد در شرح خود جلد 4 صفحه 280 چاپ مصر مىگويد : علَّت اين كه امام عليه السلام چنين فرموده اين است كه پير پر تجربه است و با انديشه اش به دشمن آسيبى مىرساند كه نوجوان كم تجربه با دلاوريش آن آسيب را نتواند برساند چون گاهى به خودش مغرور مىشود . و خود و ديگران را هلاك مىكند . و بى ترديد تدبير مقدّم بر دلاورى است . و لذا ابو الطيّب گفته است : الرّاى . . . ( و دو بيتى را كه شارح با سه بيت ديگر از قصيده نقل كرده ياد نموده و در نقل اشعار ديگرى فرو رفته ، طالبان به آن جا رجوع كنند ) . ( 2 ) مىدانى در مجمع الامثال چاپ ايران صفحه 178 گفته است : اين مثل از دوشيدن پستانهاى شتر استعاره شده . و آن وقتى است كه هر دو پستانش دوشيده شود و دوباره هم هر دو پستان را بدوشند . و منصوب بودن اشطره بنا بر بدل بودن است يعنى پستانهاى روزگار ، و معنى اين است كه روزگار هر دو پستان خوبى و بديش آزمود و هر چه در آن بود شناخت و اين مثل در مورد كسى زده مىشود كه روزگار را آزموده است . ( 3 ) مىدانى در مجمع الأمثال چاپ ايران صفحه 26 گفته است : اين مثل براى كسى زده مىشود كه به دورانديشى و كوشش در كارها متّصف مىباشد . ( 4 ) و ما عليك ان اكون ازرقا إذا تولَّى عقد شيء أحكما